دوشنبه 08 خرداد 1396

آخرین بروزرسانیچهارشنبه, 09 فوریه 3256 2pm

عناوین آخرین مطالب:
1393_14264

اخبار شهر بهارستان

جلسات هفتگی هیئت محمد رسول الله(ص)

2 YEARS گذشته  |  سرباز ولایت

بسم رب المهدی(عج)

با یاری خداوند متعال و با توسل به ائمه اطهار (ع) جلسات هفتگی هیئت محمد رسول الله (ص) منتصب به پایگاه حضرت قائم(عج) پذیرای جوانان مومن و متدین شهر بهارستان میباشد.

زمان: چهارشنبه شبها بعد از نماز مغرب و عشاء

مکان: شهر بهارستان - مسجد حضرت قائم(عج)

با نوای گرم: برادر مجتبی مهدی پور

ادامه مطلب

Loading...

مقالات اندیشه

سه گناه خانمان سوز

2 YEARS گذشته  |  فطرس

 بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـنِ الرَّ‌حِيمِ

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّ...

ادامه مطلب

Loading...

مقالات مهدویت

منم، باقی مانده خیرات الهی

3 YEARS گذشته  |  فطرس

  مردی صالح از شیعیان اهل بیت علیهم السلام نقل می کند:
« سالی به قصد تشرف به حج بیت الله الحرام، به راه افتادم. در آن سال، گرما بسیار شدید بود و بادهای سموم (سوزان) خیلی می وزید. به دلایلی از قافله عقب ماندم و راه را گم کردم؛ از شدت تشنگی و عطش از پای درآمده و بر زمین افتادم و مشرف به مرگ شدم. ناگهان ...

ادامه مطلب

Loading...

گنجینه پرسش و پاسخ (1)

كيفيت نزول قرآن چيست؟ آيا در ليلة القدر يك مرتبه نازل شده است...

2 YEARS گذشته  |  سماء

پرسش :

كيفيت نزول قرآن چيست؟ آيا در ليلة القدر يك مرتبه نازل شده است يا تدريجاً و طبق خود قرآن هر ساله ليلة القدر تكرار مي‌شود مراد از اين تكرار چيست آيا در هر ليلة القدر، قرآن نازل مي‌شود؟

ادامه مطلب

Loading...

پیامک های مناسبتی

پیامک دهه ولایت

2 YEARS گذشته  |  فطرس

 

 

 

عید آمده هر کس پی کار خویش است‌
می نازد اگر غنی و گر درویش است‌
من بی تو به حال خود نظرها کردم‌
دیدم که دمی بعد غدیر در پیش است‌
دهه ولایت و پیشاپیش عید غدیرخم مبارکباد.

ادامه مطلب

Loading...

درسنامه های فناوری اطلاعات

درس دوازدهم- چاپ اطلاعات و تنظیمات مربوط به آن

4 YEARS گذشته  |  فاطیما

 صفحه بندی و چاپ برگه ها در اکسل، یکی از عملیات مهمی است که باعث می شود تحلیل های آماری به طور مطلوب و دلخواه کاربر بر روی برگه ها چاپ شود. اکسل امکانات زیادی جهت تنظیم خصوصیت های صفحه و چاپ آنها ارائه می دهد. در این درس به بررسی این تنظیمات می پردازیم.

ادامه مطلب

Loading...

خواندنی ها

هر چه خوبی می‌کنم بدی می‌بینم !

3 YEARS گذشته  |  یاسین

هر چه خوبی می‌کنم بدی می‌بینم! دست من اصلا نمک ندارد نمی‌دانم چرا هر چه خوبی می‌کنم بدی می‌بینم؟ چقدر مردم بد شده‌اند چشم ندارند آدم را ببینند.! دوستانم هرگز قدرم را نمی‌دانند همیشه برایشان وقت می‌گذارم ، پول خرج می‌کنم و محبت می‌کنم در عوض به جز دو رنگی و بدجنسی جوابی نمی‌بینم . نمی‌دانم چرا مردم طا...

ادامه مطلب

Loading...

«آیه غار» از دیدگاه فریقین (2)

فخر رازی در این‌باره می‌گوید:
زمانی که پیامبر و ابوبکر در غار به سر می‌بردند، پسر ابوبکر ـ عبدالرحمان ـ و دختر وی ـ اسماء ـ برای آنان غذا می‌آوردند و چنان که ذکر شد، عبدالرحمان به دستور پدرش برای پیامبر مرکب تهیه کرد.1
در برخی از مصادر اهل سنت خبری واحد نقل شده که پیامبر به ابوبکر فرموده است: «أنت صاحبی فی الغار و أنت معی علی الحوض.» همچنین روایتی دیگر که پیش از این نیز به آن اشاره شد، به نقل از امام علی، سفیان، حسن و شعبی وجود دارد: «إن الله ذمّ الناس کلهم و مدح أبابکر.»2 چندین روایت نیز در مصادر اهل سنت نقل شده که ابوبکر در لحظه‌ای که افراد قریش به غار نزدیک شدند، به حضرت گفت: «یا رسول الله لو أنّ أحدهم رفع قدمه، لأبصرنا تحت قدمه فقال: یا ابابکر لاتحزن إنّ الله معنا.»3 شرح تفصیلی این روایات بدین گونه است:
1. «إنّ الله ذم الناس کلهم و مدح أبابکر، فقال: إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا ثانی اثنین، إذ هما فی الغار، إذ یقول لصاحبه لاتحزن إنّ الله معنا؛ خداوند همه مسلمانان را نکوهش نموده، ولی ابوبکر را ستایش کرده است؛ آنجا که فرموده: إلا تنصروه...»4
2. جابر نیز از رسول خدا چنین نقل می‌کند:
لو کنت متخذاً خلیلاً لاتخذت أبابکر خلیلاً، ولکن قولوا کما قال الله صاحبی؛
اگر می‌خواستم کسی را به دوستی برگزینم، ابوبکر را دوست خویش قرار می‌دادم، ولی ابوبکر را مانند خداوند، صاحب من خطاب کنید.5
3. انس می‌گوید:
لمّا خرج رسول الله(صلی الله علیه واله) من الغار، أخذ أبوبکر بغرزه، فنظر النبی(صلی الله علیه واله) إلی وجهه، فقال: یا أبابکر ألا أبشرک؟ قال: أبی و أمی، قال(صلی الله علیه واله): «إن الله یتجلی یوم القیامة للخلائق عامة و یتجلی لک خاصة»؛
زمانی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) از غار خارج شد، ابوبکر رکاب شتر را گرفت. پس پیامبر به او نگاه کرد و فرمود: ای ابوبکر، آیا به تو بشارت دهم؟ ابوبکر عرض کرد: آری، پدر و مادرم فدایت باد! پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمود: خداوند روز قیامت برای همه مردم به صورت عام تجلی می‌کند و برای تو به صورت خاص.6
4. در روایتی دیگر نیز از ابوبکر چنین نقل شده است:
قلت للنبی(صلی الله علیه واله) و نحن فی الغار: لو أن أحدهم نظر إلی قدمیه لأبصرنا تحت قدمیه، قال: فقال: یا أبابکر ما ظنک باثنین الله ثالثهما؛
زمانی که با پیامبر(صلی الله علیه واله) در غار بودیم، به آن حضرت عرض کردم: اگر یکی از مشرکان مقابل پایش را نگاه کند، ما را خواهد دید. آن حضرت فرمود: ای ابوبکر، گمان تو دربارة دو نفری که سومین آنها خداوند است، چیست؟7
5. غالب‌بن‌عبدالله از پدرش و وی از جد غالب، چنین روایت می‌کند:
شهدت رسول الله(صلی الله علیه واله) قال لحسان‌بن‌ثابت: هل قلت فی أبی‌بکر شیئاً؟ قال حتی اسمع، قال: قال:
وثانی اثنین فی الغار المنیف و قد طاف العدوّ به إذ صاعد الجبلا
و کان حب رسول الله قد علموا من الخـلائـق لم ‌یعدل به بدلا
فتبسم النبی؛8
روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) را دیدم که به حسان‌بن‌ثابت فرمود: آیا در فضیلت ابوبکر شعری سروده‌ای؟ بگو تا گوش دهم. حسان چنین سرود:
ابوبکر دومین نفر در غار بود و در حالی که دشمنان اطراف غار را فراگرفته بودند، ابوبکر از کوه بالا می‌رفت. او محبوب پیامبر بود و همگان می‌دانستند که وی مانندی ندارد.
پس پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) تبسم نمودند.
روایاتی که اهل سنت بدان تمسک کرده‌اند، یا از جهت سند مخدوش‌اند و یا هم از جهت سند و هم از جهت متن، مبتلا به ضعف جدی‌اند.

گفتار سوم: بررسی دیدگاه شیعه در تفسیر آیه

چنان‌که پیش از این ذکر شد، در اندیشة شیعی، این آیه هیچ‌گونه دلالتی بر فضیلت و برتری ابوبکر ندارد، بلکه برخی از اندیشمندان شیعه از این آیه مثالبی را برای ابوبکر استفاده کرده‌اند.
محور اصلی مفاد آیه مورد بحث ـ با توجه به سیاق آیات قبل و بعد ـ در مقام بیان نصرت خداوند به پیامبر خویش است، بدون آنکه کسی از مؤمنان در نصرت وی دخالت داشته باشد. قرآن می‌خواهد به مؤمنان بگوید: اگر شما پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) را یاری نکنید، خداوند، خود، پیامبرش را برای اعتلای کلمة الله یاری می‌کند؛ همان‌گونه که وقتی یاوری نداشت و تنها و یکی از دو نفر بود و مشرکان قصد کشتن وی را داشتند، خداوند او را یاری کرد. خداوند می‌فرماید: اگر او را یاری نکنید، خداوند مانند قبل وی را تنها نمی‌گذارد و با انزال سکینه و اعزام سپاهیان آسمانی (و ایّده بجنودٍ لم‌ تروها) وی را مدد می‌رساند تا موجب اعتلای «کلمة الله» شود.
به هر حال دانشمندان شیعی بر هر دو حوزة استدلالی اهل سنت خدشه وارد کرده و نقاط تمسک آنان را به نقد کشیده‌اند. آنان در حوزة تحلیل فقرات درونی دلالت آیه، نکاتی را مطرح کرده‌اند:
الف ـ ثانی اثنین: این تعبیر تنها برای گزارش تعداد افراد است و هیچ گونه فضیلت و مدحی را در بر ندارد. در این بیان، خداوند متعال از موقعیت و چگونگی وضعیت پیامبر در غار خبر می‌دهد و می‌فرماید: زمانی که پیامبر در غار به سر می‌برد، شخص دیگری نیز همراه او بود.
شیخ مفید در رسالة شرح المنام می‌گوید:
اما اینکه خداوند متعال، پیامبر و ابوبکر را در کنار هم ذکر کرده و ابوبکر را ثانی پیامبر قرار داده، هیچ گونه فضیلتی برای ابوبکر نیست، بلکه تنها گزارش از عدد است و چه بسا که مؤمن و کافر در مقام شمارش در کنار هم قرار می‌گیرند.9
شیخ طوسی در تبیان می‌نویسد:
قوله «ثانی‌اثنین» مجرد الإخبار أن النبی(صلی الله علیه واله) خرج و معه غیره؛10 تعبیر «ثانی اثنین» تنها از این خبر می‌دهد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) به همراه شخصی دیگر از مکه خارج شدند.
مؤلف کتاب الصحیح من سیرة النبی الـأعظم در این‌باره می‌گوید:
اینکه ابوبکر در این آیه «ثانی اثنین» قرار گرفته، بیان‌کننده چیزی جز اخبار از عدد نیست و این هم دلالت بر فضیلت و منقبتی ندارد؛ چراکه ممکن است جاهل یا فاسق و یا صبی در مقام شمارش، کنار شخص مؤمن قرار گیرند.11
ب ـ إذ هما فی الغار: مفاد این جمله همانند تعبیر پیشین، بیان‌کنندة هیچ گونه فضیلت و مدحی برای ابوبکر نیست، بلکه تنها گزارشی از اجتماع مکانی ابوبکر با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) است. شیخ مفید(ره) در این‌باره می‌گوید:
اما اجتماع ابوبکر با پیامبر در غار، مفادش همانند تعبیر گذشته است و هم‌مکانی هیچ نوع مدحی را در بر ندارد؛ چراکه چه بسا مؤمن و کافر در یک مکان گرد هم آیند. مسجد پیامبر که شرافت بیشتری از غار ثور دارد، مؤمن و منافق را در خویش جای می‌دهد و همچنین کشتی نوح علاوه بر مؤمنان، حیوانات را نیز با خود به همراه داشت.12
شیخ طوسی نیز چنین می‌گوید: «این جمله تنها خبری در این‌باره است که آن دو در غار به سر می‌بردند.»13
ج ـ إذ یقول لصاحبه: کلمة «صاحب» در فرهنگ قرآن به معنای لغوی آن به کار رفته است؛ چنان‌که در آیة سوره تکویر، پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مصاحب با کفار قرار گرفته است. قرآن می‌فرماید: و ما صاحبکم بمجنون.14همان‌گونه که در بحث واژگان گذشت، «صاحب» در لغت به معنای ملازم و همراه است و ملازم نیز معنای کلی و فراگیری دارد و بر مصادیق متعددی منطبق می‌شود. مصداق ملازم می‌تواند شخص مؤمن یا منافق یا کافر و یا حتی حیوان و اشیا نیز باشد. شیخ مفید در الـإفصاح می‌نویسد:
اما مصاحبت گاهی بین مؤمن و کافر و گاهی بین مؤمن و فاسق و گاهی نیز بین انسان و حیوان واقع می‌شود. بنابراین، صرف مصاحبت نه سبب مدح و یا ذم می‌گردد و نه سبب فضل و یا نقصان. خداوند متعال در قرآن مصاحبت مؤمن و کافر را به تصویر می‌کشد و می‌فرماید: قال له صاحبه و هو یحاوره أکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفة ثم سوّاک رجلاً.15 همچنین کفار را مورد خطاب قرار می‌دهد و می‌فرماید: و ما صاحبکم بمجنون. در این تعبیر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مصاحب با کفار قلمداد شده است و این مصاحبت قطعاً فضیلتی برای کفار در بر ندارد.16
شیخ طوسی نیز می‌گوید:
گفتار خداوند که می‌فرماید: إذ یقول لصاحبه، حکایت‌کنندة مدح و ستایش برای ابوبکر نیست؛ زیرا خداوند در قرآن مؤمن و کافر را مصاحب یکدیگر بر می‌شمارد و می‌فرماید: قال له صاحبه و هو یحاوره أکفرت بالذی خلقک من تراب.17
علامه طباطبایی در تفسیر گرانمایة المیزان، در نقد برداشت اهل سنت از این آیه، بیانی بسیار زیبا و وزین ارائه می‌کند و می‌نویسد:
تنها بخشهایی از آیه که می‌توان مدح و ستایش ابوبکر را از آن استفاده کرد، فقرة «ثانی اثنین» و «لصاحبه» است. هر چند بپذیریم همردیف پیامبر قرار گرفتن و مصاحب با او بودن، جزء افتخارات و ارزشهایی باشد که همگان در پی آن‌اند، این ویژگی تنها یک ارزش و فضیلت اجتماعی است که در نگرش و عرف جامعه، دارای قدر و قیمت است. ولی در فرهنگ قرآن این گونه امور از هیچ ارزش و بهایی برخوردار نیست. در عرف قرآن تنها چیزی که ملاک ارزش‌گذاری و ارجمندی است، عبودیت و تقواست. خداوند به قلبها نظر می‌کند نه به رفتار ظاهری و جایگاه اجتماعی انسانها. خداوند پیرامون صفات و برجستگیهای اصحاب پیامبر می‌فرماید: محمد رسول الله و الذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعاً سجداً. سپس در ادامة آیه، یک قاعده و ملاک کلی برای تمایز اصحاب در پیشگاه الهی ارائه می‌کند و می‌فرماید: وعد الله الذین آمنوا وعملوا الصالحات منهم مغفرة و أجراً عظیماً.18 آن مدح و ستایش صدر آیه و این قید و محدودیت ذیل آیه، قابل تأمل و تدبر است. 19
از همین رو ـ که ارزش در عرف جامعه، با ارزش در فرهنگ قرآن متفاوت است ـ فضیلت خوابیدن امام علی(علیه السلام) در بستر پیامبر (صلی الله علیه واله) (که همزمان با هجرت ابوبکر با پیامبر بود)، با مصاحبت ابوبکر با پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) قابل مقایسه نیست؛ چون قرآن آن خوابیدن را برای «ابتغاء مرضات الله» (بقره: 207) می‌داند که امری قلبی و معیار ارزش و سعادت قرآنی است. از این رو شخص امام علی(علیه السلام) نیز به این آیه برای مناقب خود استدلال کرده‌اند.20
دـ لاتحزن: در اینکه ابوبکر برای چه چیزی نگران بوده، دو احتمال می‌توان داد: الف ـ برای پیامبر. ب ـ برای جان خودش. بنابراین، محزون بودن ابوبکر دلالت بر اخلاص و شفقت او به پیامبر نمی‌کند؛ چون امکان دارد نگرانی او برای جان خودش بوده باشد. شاهد آن هم این است که پیامبر به او نفرمود: «إن الله معی؛ تو نگران من نباش، خدا با من است.» به هر حال اثبات احتمال اول نیازمند دلیل است و قائلان به آن، هیچ گونه دلیل معتبری برای آن ارائه نکرده‌اند. در برخی از مناظره‌ها با برهان سبر و تقسیم در این باره چنین آمده است:
اگر حزن ابوبکر مورد رضای خدا بوده، چرا پیامبر خدا آن را نهی کردند و فرمودند: «لاتحزن»، در حالی که پیامبر خدا نهی از رضای خدا نمی‌کنند و اگر آن حزن برای رضای خدا نبوده، فضیلتی به حساب نمی‌آید.21
شیخ طوسی در تبیان این گونه می‌نگارد:
و قوله « لا تحزن » إن لم یکن ذماً، فلیس بمدح بل هو نهی محض عن الخوف؛ اگر بگوییم «لاتحزن» مذمتی را در بر ندارد، بیان‌کننده هیچ نوع ثنا و ستایش هم نیست، بلکه صرفاً نهی از ترس و نگرانی است.22
برخی از شیعیان برای تقویت احتمال دوم به پاره‌ای از شواهد و قرائن تاریخی استناد کرده‌اند که جای بحث و بررسی بیشتری دارد.23 به نظر می‌رسد کلام پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) که به ابوبکر فرمود: «إن الله معنا» و همین طور فقره «فأنزل سکینته علیه»، می‌تواند بهترین قرینه برای شناخت ماهیت این حزن باشد.
هـ إن الله معنا: سبب صدور این جمله و معنای آن، با توجه به نگرانی و حزنی که ابوبکر را در آن لحظات فراگرفته بود، کاملاً روشن است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) برای رفع نگرانی و تسکین خاطر ابوبکر این جمله را فرمود تا او را به سمت خداوند متوجه کند و از حزن و اندوه وی بکاهد. بنابراین، منظور از جمله معیت خداوند، اطلاع و آگاهی او به ایشان است که همان معیت عام و جهان‌شمول الهی است. خدشه فخر رازی ـ که پیش از این در تبیین دیدگاه اهل سنت گذشت ـ بر این معنا مورد قبول نیست؛ زیرا درست است که بر اساس این معنا، مشرکان و کفار نیز مشمول معیت خداوند خواهند بود، اما با توجه به اینکه یاد خدا و معیت او در سختیها و مشکلات برای انسانهای مؤمن موجب آرامش و تسکین خاطر خواهد بود،24 معیت را در این آیه نمی‌توان معیت خاص دانست. معیت خاص عبارت از تأیید و نصرت الهی است و به تصریح فقرات بعد، تأیید و نصرت الهی تنها شامل حال پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) شده است.
فرضاً بپذیریم که معیت در این جمله معیت خاص است، اما با وجود این امر نیز فضیلتی برای ابوبکر به شمار نخواهد آمد؛ چون ابوبکر به طفیل پیامبر مشمول معیت خاص گردیده و خداوند به خاطر وجود شریف پیامبر به او نظر کرده است؛ هم‌چنان که خداوند به سبب وجود پیامبر در میان مسلمانان، عذاب فرو نمی‌فرستد و قرآن می‌فرماید: و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم.25 برخی نیز گفته‌اند تعبیر «معنا» در این آیه تنها به پیامبر اختصاص دارد و لفظ جمع برای تنظیم است که در قرآن فراوان به کار رفته است. موردی مانند «إنا أرسلنا نوحاً...» از آن جمله است.
برخی از تفسیرپردازان نامدار شیعی بر این باورند که امکان دارد انگیزة پیامبر از این گفتار تهدید و توبیخ ابوبکر باشد. شیخ طوسی چنین می‌گوید:
این جمله فضیلتی برای ابوبکر به دنبال ندارد؛ زیرا ممکن است هدف از آن تهدید و توبیخ باشد؛ چنان‌که متداول است برای سرزنش شخصی که کاری ناپسند انجام می‌دهد، گفته می‌شود: «لاتفعل إن الله معنا؛ از این کار بپرهیز، خدا با ماست»؛ یعنی خداوند بر افعال و کردار ما آگاه است.26
شیخ مفید نیز بر این نظر است که این جمله هم می‌تواند به منظور تسکین خاطر گفته شده باشد و هم به منظور ملامت و سرزنش. بنابراین، نمی‌توان از آن فضیلت و مدح برداشت کرد.27 سیره‌نگار معاصر شیعی نیز در الصحیح من السیرة می‌گوید:
گفتار پیامبر تنها گزارش و اخبار از محافظت خداوند و پوشیده داشتن آنها از چشم مشرکان است و این فضیلت برای ابوبکر نیست، بلکه بیان‌کنندة آن است که خداوند پیامبر(صلی الله علیه واله) را نجات خواهد داد و به تبع نجات پیامبر(صلی الله علیه واله) ابوبکر نیز نجات خواهد یافت.28
وـ فأنزل الله سکینته علیه: ضمیر «علیه» مسلّماً به پیامبر(صلی الله علیه واله) بازمی‌گردد. اشهر قولین بین اهل سنت نیز همین است. هیچ‌جا در قرآن جز همین یک مورد، سکینه بر پیامبر(صلی الله علیه واله) فرود نیامده جز آنکه مؤمنان را نیز شامل شده است. صاحب تفسیر ارزشمند المیزان در این‌باره گفتاری جامع و زیبا آورده و گفته است:
اولاً: ضمائر پیشین و پسین این جمله به پیامبر(صلی الله علیه واله) بازمی‌گردد، مانند موارد «إلا تنصروه»، «نصره»، «أخرجه»، «یقول»، «لصاحبه» و «أیده». بنابراین، بازگشت ضمیر «علیه» به ابوبکر در این میان بدون قرینه قطعی است و هیچ توجیه علمی ندارد. ثانیاً: در آیة کریمه محور سخن نصرت و یاری پیامبر(صلی الله علیه واله) به وسیله خداوند و در شرایطی است که هیچ‌کس توان یاری پیامبر(صلی الله علیه واله) را نداشته است. خداوند می‌فرماید: إلا تنصروه فقد نصره الله. انزال سکینه و تأیید به وسیله سپاهیان نامرئی، از موارد نصرت الهی است. بنابراین، انزال سکینه اختصاص به پیامبر دارد. ثالثاً: آیة مورد نظر از سیاق واحدی برخوردار است و جمله ذیل آیه؛ یعنی «وجعل کلمة الذین کفروا السفلی وکلمة الله هی العلیا»، بیان‌کنندة جملات پیشین است و منظور از «کلمة الله» همان وعدة نصرت الهی و مراد از «کلمة الذین کفروا» تصمیم مشرکان بر قتل و نابودی پیامبر است. بنابراین، پیش از این جمله باید سخنی از نصرت و یاری پیامبر رفته باشد تا این جمله بدان اشارت داشته و آن را دلیل بر اعتلای کلمة الله بداند.29
آن‌گاه ایشان چنین ادامه می‌دهد:
اما این سخن ـ که مستند برخی از اهل سنت برای بازگشت ضمیر به ابوبکر است ـ که پیامبر(صلی الله علیه واله) همواره از سکینه و آرامش برخوردار بوده و نیازی به آن ندارد، پس ضمیر«علیه» به ابوبکر بازمی‌گردد، نیز به چندین علت پذیرفته نیست؛ چون خداوند در همین سوره در قصه جنگ حنین خبر از نزول سکینه بر پیامبر(صلی الله علیه واله) می‌دهد و می‌فرماید: فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین.30 و این ادعا که در جنگ حنین برای پیامبر نوعی تزلزل و اضطراب پدید آمد، اما در جریان غار این اضطراب نبود، باطل است؛ چون اولاً: سخنی بی‌اساس و بدون دلیل است، ثانیاً: اصل استدلال را ـ که پیامبر همواره از سکینه برخوردار است ـ مخدوش می‌کند. افزون بر آن، قرآن کریم در سورة فتح نیز از نزول سکینه بر پیامبر(صلی الله علیه واله) سخن می‌گوید و می‌فرماید: إذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین؛31 بلکه در صورتی که ضمیر به ابوبکر بازگردد، تالی فاسد لازم می‌آید؛ چراکه جمله بعد؛ یعنی أیده بجنودٍ لم‌تروها و جمله فأنزل الله سکینته علیه از سیاق واحدی برخوردارند و ضمیر در آنها به یک نفر بازمی‌گردد. بنابراین لازم می‌آید ضمیر «أیده» نیز به ابوبکر بازگردد، در حالی که ضمیر «ایده» مسلماً به پیامبر راجع است.32
اما نقل این استدلال ـ همراهی دائمی سکینه با پیامبر ـ از ابن‌عباس، افزون بر آنکه در مصادر معتبر سنی نقل نشده، اشکالات پیشین بر آن وارد است و آن را از حجیت و اعتبار ساقط می‌کند.
نقد شیعه بر استناد اهل سنت به روایات و شواهد تاریخی عبارت است از:
الف ـ انتخاب ابوبکر برای همراهی: در این‌باره دلیل متقن بر انتخاب ابوبکر برای همراهی توسط پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) در دست نیست. کلمات سیره‌پردازان و تاریخ‌نگاران در این‌باره مضطرب و متفاوت است. برخی خروج پیامبر(صلی الله علیه واله) را از خانه ابوبکر و به همراه او گزارش نموده‌اند، اما برخی دیگر جریان را این‌گونه بازگو کرده‌اند:
پس از خارج شدن پیامبر(صلی الله علیه واله) از خانه، ابوبکر به خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) آمد؛ پس علی(علیه السلام) را در جای پیامبر خفته یافت. جریان را از علی(علیه السلام) جویا شد. علی (علیه السلام) به او فرمود: پیامبر(صلی الله علیه واله) از مدینه خارج شد و به طرف بئر ام‌میمون حرکت کرد. آن‌گاه ابوبکر به دنبال پیامبر(صلی الله علیه واله) رفت، در بین راه به ایشان ملحق شد.33
بنابراین نمی‌توان قول اول را به طور قطع پذیرفت، بلکه قول دوم به حقیقت نزدیک‌تر است. شاهد و قرینه‌ای که قول دوم را به واقع نزدیک‌تر می‌نماید، آن است که مورخان نقل کرده‌اند که مشرکان برای یافتن پیامبر(صلی الله علیه واله) شخصی را که اثر پا را در بیابان، دقیق تشخیص می‌داد و در این کار خبره بود، به کمک گرفتند. او نیز جای پای پیامبر(صلی الله علیه واله) را پیدا کرد. آنان تا مسافتی در پی آن رفتند، تا آنکه به موضعی رسیدند. او گفت: از اینجا به بعد شخص دیگری با محمد همراه شده است.34
ب ـ عدم هجرت ابوبکر پیش از پیامبر(صلی الله علیه واله): این ادعا که همة اصحاب پیش از هجرت پیامبر(صلی الله علیه واله) از مکه خارج شده بودند و تنها ابوبکر در مکه باقی مانده بود، اولاً: به تصریح تاریخ نادرست و باطل است؛ چراکه شماری از اصحاب، حتی بعد از هجرت پیامبر(صلی الله علیه واله) در مکه باقی ماندند. از جمله علی(علیه السلام) به دستور پیامبر و برای انجام سفارشهایی در مکه ماند، ثانیاً: اگر شمار زیادی از اصحاب پیش از پیامبر(صلی الله علیه واله) مکه را ترک کردند، نه از سر بی‌مهری به پیامبر(صلی الله علیه واله) بود، بلکه این کار به دستور و سفارش شخص پیامبر(صلی الله علیه واله) انجام شد.35 آنان مهاجران نخستین به شمار می‌آیند، نه آنچه اهل سنت در تفسیر آیه «و السابقون الـأولون من المهاجرین»(توبه: 100) ادعا می‌کنند و می‌گویند: «لاخلاف إن أوّل السابقین من المهاجرین ابوبکر.»36
ج ـ خرید مرکب توسط ابوبکر: در این‌باره نیز مناقشه‌هایی مطرح شده است. برخی از بزرگان اهل سنت تصریح نموده‌اند که علی(علیه السلام) برای پیامبر سه شتر خریداری کرد و آنها را به وسیله شخصی به نام اریقط‌بن‌عبدالله برای پیامبر خدا فرستاد.37 افزون بر آن کسانی که ابوبکر را خریدار مرکب دانسته‌اند، خود تصریح کرده‌اند زمانی که ابوبکر مرکبها را به پیامبر(صلی الله علیه واله) عرضه نمود، پیامبر(صلی الله علیه واله) از پذیرش رایگان آنها خودداری کرد و بهای آنها را به او پرداخت.38 بنابراین، ابوبکر خود نیز با خرج پیامبر(صلی الله علیه واله) این راه را پیموده است.
دـ مشارکت فرزندان ابوبکر در امر هجرت: روایتی که شیعه ـ بلکه برخی از اهل سنت ـ در این‌باره به دست داده‌اند، آن است که مدت زمانی که پیامبر(صلی الله علیه واله) در غار به سر می‌بردند، علی(علیه السلام) برای ایشان آب و غذا می‌برد.39 علی(علیه السلام) در روز شورا این امر را یکی از افتخارات خویش ذکر نمود و به آن احتجاج کرد. آن حضرت می‌فرماید:
نشدتکم بالله، هل فیکم أحد کان یبعث إلی رسول الله الطعام و هو فی الغار، و یخبره الأخبار غیری؟ قالوا: لا؛40
شما را به خدا قسم می‌دهم، زمانی که پیامبر در غار بود، آیا کسی جز من برای او غذا می‌برد و اخبار(مکه) را به او گزارش می‌داد؟ حاضران جملگی پاسخ دادند: نه، غیر از تو کسی نبود.
بنابراین، شواهد تاریخی مورد استناد اهل سنت با مناقشه‌های جدی روبه‌روست، اما روایاتی که اهل سنت به آن استناد کرده‌اند نیز از چند نظر مخدوش است که در اینجا نقد آنها را به ترتیب شمارة روایات ملاحظه خواهید کرد.
حدیث یکم ـ اولاً: همان‌گونه که در مباحث گذشته روشن شد، این آیه هیچ‌گونه مدح و ستایشی برای ابوبکر در برندارد. ثانیاً: مذمتی که در این آیه و دو آیة پیش از آن خطاب به مسلمانان شده است، به طور مسلم شامل همه مسلمانان نمی‌شود؛ چراکه عده بسیاری از آنها امر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) را در مورد جهاد اجابت کردند و به جبهه جنگ رفتند، بلکه این شیوة قرآن است که در بسیاری از موارد خطاب را به صورت عام می‌آورد و بعد عده‌ای را خارج می‌کند. ثالثاً: اگر بر فرض مذمت در آیه، شامل همه مسلمانان شود، قطعاً ابوبکر را نیز در برخواهد گرفت؛ زیرا مذمت در این آیه مربوط به زمانی است که پیامبر و مسلمانان در مدینه به سر می‌بردند، اما جریان غار مربوط به زمان هجرت پیامبر است. بنابراین، مذمت مسلّماً شامل ابوبکر نیز می‌شود.41
حدیث دوم ـ این حدیث هم از جهت سند و هم از جهت متن مخدوش است، اما از جهت سند، چنان‌که برخی از بزرگان اهل سنت تصریح نموده‌اند، این حدیث از موضوعات است.
ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید:
إن البکریة وضعوا هذا الحدیث فی مقابلة حدیث الإخاء؛42 این حدیث را بکریه در مقابل حدیث «إخاء» (که در آن پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) علی(علیه السلام) را برادر خویش خواند) جعل کرده‌اند.
حدیث از جهت متن نیز مبتلا به اشکالاتی است که عبارت‌اند از:
الف ـ از مفاد این روایت برداشت می‌شود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) هیچ کس را به عنوان دوست برنگزیده‌اند، در حالی‌که به تصریح روایات بی‌شماری (مانند روایت طیر، رایة، إخاء، غدیر و…) پیامبر(صلی الله علیه واله)، علی(علیه السلام) را دوست و یار و یاور خویش خوانده است.
ب ـ این روایت با روایات دیگری که اهل سنت نقل کرده‌اند، معارض است. در آن روایات پیامبر افرادی مانند سعدبن‌معاذ و عثمان را دوست خویش معرفی کرده است. از آن جمله این دو روایت است:
یک: ابوهریره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل کرده است: «إن لکل نبیٍ خلیلاً من أمته و إن خلیلی عثمان؛ هر پیامبری از امت خویش دوستی را برمی‌گزیند و من عثمان را برای دوستی برگزیدم.»43
دو: رسول خدا(صلی الله علیه واله): «لکل نبی خلیل و خلیلی سعدبن‌معاذ؛ هر پیامبری دوستی دارد و دوست من سعدبن‌معاذ است.»44
ج ـ مفاد این روایت با روایتی که از اهل سنت نقل شده و در آن ابوبکر دوست بالفعل پیامبر(صلی الله علیه واله) معرفی شده، معارض است. در آن روایت چنین آمده: «قال رسول الله(صلی الله علیه واله) انّ خلیلی من امتی أبوبکر.»45
حدیث سوم ـ روایت مذکور نیز به تصریح بزرگان اهل سنت مجعول است. خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد می‌گوید:
هذا الحدیث لاأصل له عند ذوی المعرفة، و قد وضعه محمد بن‌عبد إسناداً و متناً؛46 این حدیث ریشة صحیحی ندارد، بلکه متن و سند آن را محمد بن‌عبد جعل کرده است.
حدیث چهارم ـ ضعف این روایت نیز با توجه به مباحثی که در تفسیر آیه گذشت، روشن می‌شود؛ زیرا اولاً: مفاد این حدیث مانند مفاد جملة إن الله معنا است که گفتیم فضیلتی برای ابوبکر به شمار نمی‌رود، بلکه برای تسکین خاطر و یا توبیخ ابوبکر بیان شده است. ثانیاً: در برخی مصادر، روایت این گونه است: «إسکت یا أبابکر إثنان الله ثالثهما»،47 که ظهور در توبیخ ابوبکر دارد. ثالثاً: این روایت تنها از انس نقل شده و بنابراین در دیدگاه اهل سنت خبر واحد به شمار می‌آید. در نظر شیعه نیز انس تضعیف شده است.
حدیث پنجم ـ این حدیث به تصریح بزرگان اهل سنت از جهت سند مبتلا به ضعف جدی است؛ چراکه غالب‌بن‌عبدالله مجهول است. بنابراین پدر و جد او نیز که در سلسلة سند قرار گرفته‌اند، مجهول‌اند.
ابن‌حجر در لسان‌المیزان چنین می‌گوید:
فأمّا غالب‌بن‌عبدالله فلایعرف، قاله العلائی، و قال ابن‌حزم فی المحلّی: غالب‌بن‌عبدالله مجهول.48

حاصل سخن

در دیدگاه اهل سنت آیة چهلم سورة توبه فضایل و مناقب ارزشمندی را برای ابوبکر به دنبال دارد.
یک ـ دیدگاه اهل سنت در این زمینه بر دو بنیان اساسی استوار است: 1. تحلیل درونی از دلالت آیه. 2. استناد به روایات و شواهد تاریخی پیرامون آیه.
دو ـ اساسی‌ترین نقاط حوزة درونی آیه، عبارت‌اند از:
الف: ثانی إثنین: ابوبکر را همراه پیامبر به شمار می‌آورد.
ب: إذ هما فی الغار: این عبارت ابوبکر را در کنار پیامبر توصیف می‌کند.
ج: إذ یقول لصاحبه: در این عبارت ابوبکر صاحب پیامبر خوانده شده است.
د: لاتحزن: حزن ابوبکر برای پیامبر بود، نه برای خودش.
هـ: إن الله معنا: پیامبر معیت را که معیت خاص است، به خود و ابوبکر استناد داده است.
و: فأنزل الله سکینته علیه: سکینه و آرامش بر ابوبکر نازل شد، نه بر پیامبر؛ چون پیامبر نیازی به آرامش و سکینه نداشت.
سه ـ شواهد تاریخی که اهل سنت بدان استشهاد کرده‌اند، عبارت‌اند از:
الف: انتخاب ابوبکر برای همراهی: پیامبر ابوبکر را تنها برای همراهی انتخاب کرد که نشانة ایمان و صداقت راستین ابوبکر است.
ب: عدم هجرت ابوبکر پیش از پیامبر: همه اصحاب قبل از پیامبر هجرت کردند، اما ابوبکر در آن شرایط حساس پیامبر را تنها نگذارد.
ج: خرید مرکب برای پیامبر توسط ابوبکر: ابوبکر توسط پسرش عبدالرحمان توشه و مرکب راه را برای هجرت پیامبر خریداری نمود.
د: مشارکت فرزندان ابوبکر در امر هجرت: عبدالرحمان و اسماء، فرزندان ابوبکر، هر دو در هجرت پیامبر سهیم بودند و آن حضرت را در این کار یاری رساندند و غذا و مرکب برای آن حضرت تهیه می‌نمودند.
چهار ـ دانشمندان شیعی بر هر دو حوزة استدلالی اهل سنت، خدشه وارد کرده‌اند.
پنج ـ نقدهای شیعه در حوزة تحلیل درونی آیه، عبارت‌اند از:
اولاً: عبارت «ثانی إثنین» و«إذ هما فی الغار» تنها گزارشی از اجتماع مکانی ابوبکر با پیامبر است و مفاد آن هیچ امتیازی را برای ابوبکر ثابت نمی‌کند.
ثانیاً: عبارت «إذ یقول لصاحبه» نیز ابوبکر را ملازم و همراه پیامبر می‌خواند و کلمة صاحب در قرآن کریم به معنای لغوی آن (یعنی همراه) آمده که این همراه هم می‌تواند شخص مؤمن یا منافق یا کافر باشد، چنان‌که قرآن کریم خطاب به مشرکان می‌فرماید: «و ما صاحبکم بمجنون.» در این آیه مشرکان صاحب و ملازم پیامبر خوانده شده‌اند.
ثالثاً: اگر این عبارات دلالت بر فضیلتی داشته باشد، فقط یک فضیلت اجتماعی است، نه آنچه در فرهنگ قرآن فضیلت قلمداد شده که عبارت از تقوا و عبودیت است.
رابعاً: عبارت «لاتحزن» هیچ‌گونه فضیلتی برای ابوبکر ندارد، چون امکان دارد حزن ابوبکر بر اثر ترس بر جان خودش بوده باشد.
خامساً: جمله «إن الله معنا» برای رفع نگرانی و یا توبیخ ابوبکر بیان شده و معیت نیز معیت عام است. اگر هم معیت خاص باشد، ابوبکر به تبع پیامبر از این معیت بهره‌مند شده و این اختصاصی به ابوبکر ندارد؛ زیرا تمام مسلمانان به سبب وجود شریف پیامبر از عنایات خاص خداوند برخوردار می‌شدند.
سادساً: در «فأنزل سکینته علیه»، ضمیر «علیه» بنا به سیاق آیه و قول مشهور خود اهل سنت، یقیناً به پیامبر بازمی‌گردد.
شش ـ نقد شیعه بر شواهد تاریخی و روایات اهل سنت، عبارت است از:
الف: انتخاب ابوبکر برای همراهی: آرای سیره‌پردازان در این‌باره متفاوت است.
ب: عدم هجرت ابوبکر پیش از پیامبر: برخی از اصحاب حتی بعد از هجرت پیامبر در مکه باقی ماندند. آنها نیز که مکه را ترک نمودند، به دستور پیامبر این کار را کردند.
ج: خرید مرکب توسط ابوبکر: برخی از بزرگان اهل سنت، همانند شیعه تصریح کرده‌اند که علی(علیه السلام) مرکب را برای پیامبر تهیه کرد.
د: مشارکت فرزندان ابوبکر: دیدگاه شیعه و برخی از اهل سنت آن است که زمانی که پیامبر در غار بود، علی(علیه السلام) آب و غذا برای پیامبر می‌برد.
هـ: روایاتی که اهل سنت طرح کرده‌اند یا از لحاظ سند و یا از حیث سند و متن مبتلا به ضعف جدی است.

پي نوشت :

1. التفسیر الکبیر، ج 16، ص 66.
2. الدر المنثور، ج 4، ص 199.
3. همان.
4. همان.
5. بخاری، محمد، صحیح البخاری، ج 7، ص 21، ح 3656؛ احمد، مسند، ج 1، ص 377؛ طبرانی، احمد، المعجم الکبیر، ج 3، ص278.
6. ذهبی، محمد، میزان الاعتدال، ج 3، ص 120 و 144.
7. صحیح بخاری، ج 5، ص 204؛ مسند احمد، ج 1، ص 4؛ ترمذی، محمد، سنن، ج 4، ص 342.
8. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک، ج 3، ص 63؛ الدر المنثور، ج 4، ص 191.
9. مفید، محمد، مصنّفات شیخ مفید، ج 8؛ شرح المنام، ص 26 و نیز نک: الـإفصاح، ص 190.
10. طوسی، محمد، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 222.
11. الصحیح من سیرة النبی الـأعظم، ج 2، ص 249.
12. مصنّفات شیخ مفید، ج 8؛ الـإفصاح فی امامة امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص 190؛ شرح المنام، ص 26 و نیز نک: کراجکی، محمد، کنز الفوائد، ج 2، ص 49.
13. التبیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 222.
14. تکویر(81)، آیه 22.
15. کهف(18)، آیه 37. البته روشن است که منظور از کفر در این آیه، کفر عملی است، نه کفر اعتقادی.
16. مفید، محمدبن‌محمد، مصنّفات شیخ مفید، ج 8؛ الـإفصاح، ص 187 و 188 و شرح المنام، ص 27 و 28.
17. التبیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 222 و 223.
18. فتح(48)، آیه 29.
19. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج 5، ص 295 و 296.
20. نورالثقلین، ج 2، ص 218ـ221.
21. الاختصاص، ص 96ـ97 و عیون الاخبار الرضا، ج 2، باب 45، ص 207.
22. التبیان، ج 5، ص 223.
23. الصحیح من سیرة النبی الـأعظم، ج 2، ص 250.
24. یاد خداوند برای مؤمنان موجب آرامش و طمأنینه است؛ چنان‌که آیة 28 سورة رعد این معنا را بیان می‌کند: «ألا بذکر الله تطمئن القلوب».
25. انفال(8)، آیه 33.
26. التبیان، ج 5، ص 223.
27. مصنّفات شیخ مفید، ج 8؛ الـإفصاح: ص 190.
28. الصحیح من سیرة النبی الـأعظم، ج 2، ص 250.
29. المیزان، ج 9، ص 279.
30. فتح(48)، آیه 26.
31. همان.
32. المیزان، ج 9، ص 279 ـ 281.
33. السیرة النبویة، ج 2، ص 128.
34. حلبی، علی‌بن‌برهان‌الدین، السیرة الحلبیة، ج 2، ص 205؛ سبط‌بن‌الجوزی، تذکرة الخواص، ص 34؛ ابن‌کثیر، اسماعیل، السیرة النبویة، ج 2، ص 235.
35. الصحیح من سیرة النبی الـأعظم، ج 2، ص 269.
36. نک: الجامع الـأحکام القرآن، ج 8، ص 237.
37. ابن‌عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة علی‌بن‌ابی‌طالب، ج 1، ص 154؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 196.
38. ابن‌کثیر، السیرة النبویة، ج 2، ص 24.
39. طبرسی، فضل‌بن‌حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ص 191؛ ابن‌عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، ترجمه علی‌بن‌ابی‌طالب، ج1، ص 154.
40. طبرسی، احمد، احتجاج، ج 1، ص 204.
41. نک: المیزان، ج 9، ص 294ـ296.
42. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلا‌غة، ج 11، ص 49.
43. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج 5، ص 497.
44. هندی، علی، کنزالعمال، ج 6، ص 83.
45. هندی، علی، کنزالعمال، ج 6، ص 138؛ قسطلانی، ارشاد الساری، ج 6؛ طبری، احمد، الریاض النضرة، ج1، ص 126.
46. خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج 2، ص 388.
47. مبارکفوری، تحفة الاحوذی، ج 8، ص 392.
48. عسقلانی، ابن‌حجر، لسان المیزان، ج 5، ص 404.

نويسنده:مهدی کرباسی
منبع:پایگاه حوزه